چند وقتی است که در درونم. اواسط فروردین پرت شدم به دنیای داخل. جایی شبیه غار: تاریک، عمیق، محاصره شده در اجسام دور از دسترس. گرم، نه از نوع آزاردهنده. حرارت ملایم و حامی که حافظت باشند از سرما و امانت دهند از سوختن
زندگی بیرونی به در هیاهوترین شکل ممکنش می گذره. شلوغی، رفت و آمد، مهمونی و تماس با دوستانی که حالا دوریم. زنگ تفریحش سیر کردن وسط داستانیه که تو سرمای سوئد اتفاق می افته و هر روز صبح مغزمو خنک می کنه. این حال رو قبلا تجربه نکردم. شخصی صداش می کرد هبوط. نوعی سقوط درونی که به واسطه اش عمق رو لمس می کنی. ظاهرش رکوده اما به خاطر ماهیتش درواقع هبوط برای شخص اتفاق می افته. می گفت که بارها هبوط رو تجربه کرده و نیمه راه رهاش کرده تا به زندگی روتین و امن گذشته برگرده. کاش من بیشتر از اون بتونم دووم بیارم! مشتاقانه برای هر چیزی که ممکنه نامعلوم باشه حریصم.
برچسب:
نویسنده: آریا فلاح