از قبل می دانستم، اما فاصله هاست بین دانستن و فهمیدن. امشب خاکش کردم. نشستم کنارش و فاتحه و صلوات و ذکر مصیبت. یک دور هم مرور ذوق زدگی و در خود نگنجیدن ها و ... نه. بس است دیگر! خدایت بیامرزد که نه دردت مرا با آسودگی تنها گذاشت و نه شادی ات رخصت غرق شدن در غم را داد. خدایت بیامرزد، که تو از قضاوت من خارجی و دیگر راهی نیست، حرفی نیست... خدا نگهدار. اینجا رهایت می کنم قربانت بشوم.
برچسب:
نویسنده: آریا فلاح